|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
شعر
سلام دوستان
دو تا دوبیتی از خودم ...
کاش می شد عشق را اندیشه کرد بخت بی بختیم را در شیشه کرد کاش می شد انتهای دوستی عاشقی را از سر خط پیشه کرد *** در آن زمان که سکوت نشان شجاعت است خوشا به حال مرده که خدای لیاقت است میان من و خاک فاصله یک گام بیشتر نیست سکوت سرد دنیا هوای دنائت است
|+| نوشته شده توسط روح الله علیزاده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 1:23
دكتر شريعتي انسان ها را به چهار گروه زير دسته بندي كرده است
دسته اول ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. دسته دوم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است. دسته سوم ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. دسته چهارم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد |+| نوشته شده توسط روح الله علیزاده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 13:15
ای خداوند!
به علمای ما مسؤولیت و به عوام ما علم و به دینداران ما دین و به مؤمنان ما روشنایی و به روشنفكران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی / و به جوانان ما اصالت / و به اساتید ما عقیده / و به دانشجویان ما نیز عقیده / و به خفتگان ما بیداری / و به بیداران ما اراده و به نشستگان ما قیام / و به خاموشان ما فریاد / و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد / و به شاعران ما شعور/ و به محققان ما هدف/ و به مبلغان ما حقیقت / و به حسودان ما شكاف / و به خودبینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب / و به فرقههای ما وحدت / و به مردم ما خودآگاهی و به همهی ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداكاری و شایستگی نجات و عزت ببخش! __________________ |+| نوشته شده توسط روح الله علیزاده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 13:4
هر جا سخن از عشق های مانده بر جاست هر جا که چشمی سبز گون ، همرنگ دریاست هر جا سخن از وعده ی دیدار فرداست هیچ آشنا در یاد من نیست اما... تو می آیی به یادم تنها... تو می آیی به یادم . << م.سهیلی >> |+| نوشته شده توسط روح الله علیزاده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 12:50
یک چشم من اندر غم دلدار غم دلدار گریست چشم دگرم بخیل بود و نگریست
چون روز وصال آمد آن را بستم گفتم نگریستی نباید نگریست |+| نوشته شده توسط روح الله علیزاده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 13:49
|+| نوشته شده توسط روح الله علیزاده در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 14:29
تو به من خنديدي و نداستي من به چه دلهره از باغ همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز سالهاهست كه درگوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا خانه كوچك ما سيب نداشت |+| نوشته شده توسط روح الله علیزاده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 14:35
![]() |+| نوشته شده توسط روح الله علیزاده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:6
|+| نوشته شده توسط روح الله علیزاده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 14:11
|